گلایه از خودم
تاريخ: جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ساعت :13:2
امروز دلم خیلی گرفته .آخه یاد قدیما کردم و دیدم چقدر چیزای خوب و آدمای گلی رو واسه چیزی به نام حماقت از دست دادم و همچنان دارم به حماقت هام ادامه می دم.خیلی بده..
یه دوست واقعی داشتم به نام ترانه.فرشته بود.دیگه نمی تونم کسی رو مثل اون توی این کره خاکی پیدا کنم.از اسمون اومده بود که منو از این باتلاق در بیاره اما من توی افکار پوچ خودم گم بودم و اونو ندیدم .اونم رنجورو بیمار منو ترک کرد.
آخه ما آدما کی میخوایم واقعا آدم بشیم نمی دونم.
دلم خیلی گرفته هوای گریه دارم.


