هجران
تاريخ: چهارشنبه سی ام فروردین 1385 ساعت :17:27
می روم به سوی آشیانه ناشناخته ها --------- به سوی ویرانه و به سوی ناکجاها
می روم اما دلم نگران و گرفته است --------- آخه نمی دونم که اونجا چی به انتظار نشسته ست
خدا کنه که خوب باشه این هجران و جدایی ------- جدایی از آشنا ، پیوستن به تنهایی
ای کاش باشه اونجا یک آشنای محبوب ---------- یک دلبر شیرین و یک همزبون محجوب
تا من رها گشته ،از خود نیز پرواز کنم -------- یک زندگی جدید و با کمال آغازکنم
وروجک
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |
شعر از نوعه یغمایی
تاريخ: سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت :19:2
قصه ی کهنه دروغ بود.من و ما بچگی کردیم
که بجای قصه خوندن قصه رو زندگی کردیم
در ارزو رو بستیم.دلمون به قصه خوش بود
رستم کتاب کهنه ته قصه بچه کش بود
حا لا تو قحطی رویا اجاق ترانه سرده
کسی رو بخار شیشه دلو نقاشی نکرده
سرو ته زدن به دیوار.برگ اگهی ترحیم
یه نفر نوشته جمعرو همه روزای تقویم...
قصه گو کتابو واکن اسم اخرو صدا کن
سایه ی بلنده خوابو از تراتها جدا کن
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |
تاريخ: جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت :14:27
عاشقي محنت بسيار کشيد ~ تا لب دجله به معشوقه رسيد
نشده از گل رويش سيراب ~ که فلک دسته گلي داد به آب
نازنين چشم به شط دوخته بود ~ فارغ از عاشق دلسوخته بود
ديد در روي شط آيد به شتاب ~ نوگلي چون گل رويش شاداب
گفت به به چه گل زيباييست ~ لايق دست چو منِ رعناييست
حيف از اين گل که برد آب او را ~ کند از منظره ناياب او را
زين سخن عاشق معشوقه پرست ~ جست در آب چو ماهي از شست
خواست کازاد کند از بندش ~ نام گل برد و در آب افکندش
گفت رو تا که زهجرم برهي ~ نام بي مهري بر من ننهي
مورد نيکي خاصت کردم ~ از غم خويش خلاصت کردم
باري آن عاشق بي چاره چو بط ~ دل به دريا زد و افتاد به شط
ديد آبي ست فراوان و درست ~ به نشاط آمد و دست از جان شست
دست و پايي زد و گل را بربود ~ سوي دلدارش پرتاب نمود
گفت کاي افت جان سنبل تو ~ ما که رفتيم، بگير اين گل تو!
جز براي دل من بوش مکن ~ عاشق خويش فراموش مکن
بکنش زيب سر اي دلبر من ~ يادِ آبي که گذشت از سر من
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |
تاريخ: چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت :8:48
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |
اين هم يه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت :16:32
آخر يه روز تيک ميگيری ، لباسهای شيک ميگيری ، بابات را ميکنی کچل ، تا بينی رو
کنی عمل ، با همراهت زنگ ميزنی ، عينک رنگ رنگ ميزنی ، اين دل و اون دل ميزنی
، هي به موهات ژل ميزنی ، جنس لباسات تريکو ، موزيک فقط از انريکو ، جوراب های
فسقلکی ، روسری های الکی ، با اشوه های شُتری ، ميشينی پشت موتوری ، تو خيالت
خيلي تکی ، فکر ميکنی با نمکی ، خوشی با اين تيپ خفن ، حالا قشنگی مثلا ؟
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |
داغ دیده
تاريخ: پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت :10:38
امشب دلم شکست ، آخه یه نفر از روش گذشت
یکی انداختش روی زمین ، ا ز روی نفرت ، از رو کین
به گدا گفتم برو زیر خاک سرد ، آخه دیگه نمونده حتی یه مرد
هر کسی دلداه می شه ، آخرش زارو پشیمون می شه
می فهمه که تو این دنیای دیوونه ها ، مونده یه عاشق تنهای تنها
هر کی تو این روزا لاف دوستی می زنه ، نقاب عشق رو به صورت می زنه
اما وقتی که می آی جلو جلوتر ، می بینی که دلش شده از سنگ سخت تر
ای روزگار نفرین بر تو باد ، نفرین بر بازیگران شیطانی نقش های تو باد
وروجک
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |
تاريخ: چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 ساعت :22:4
در دو چشمش گناه مي خنديد
بر رخش نور ماه مي خنديد
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله يي بي پناه مي خنديد
شرمناك و پر از نيازي گنگ
با نگاهي كه رنگ مستي داشت
در دو چشمش نگاه كردم و گفت
بايد از عشق حاصلي برداشت
سايه يي روي سايه يي خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسي روي گونه يي لغزيد
بوسه يي شعله زد ميان دو لب
فردا روز ديگريست
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |
جوکککککککککک
تاريخ: پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت :22:59
از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يومالله سيزده آبان ! نــــــــــــــه غلام
يه بابائي تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!
از ننه بهروز ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3شون كردن!
از من نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!
سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهمترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيسجمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!
تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسم من پروانهست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!
يه بچه مومني سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!
یه گيجي مثل من ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي و سنگ ميزنن درش ميارن!
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه هفتم فروردین 1385 ساعت :22:59
Sistemeh Tope Top Nemikham
Kart Free Nemikham
Offe Send To All Nemikham
Areh Onam Ama Pm Nemikham
Man IDI To ro Mikham
Tanha Addi AddListam Toyi Ona ro Nemikham
Dost Daram Chat Kardano Vali joz To Az Kasi Pm Nemikham
Yeki Porsid Ageh idt Hack Sheh Goftam Hata in Khialeh Zeshto Nemikham
rotbeh Avaleh Konkoro Nemikham
Bf Khoshkel Pooldar Nemikham
Onkeh Migeh Ahleh Haleh Nemikham
Man Faght To ro Mikham To ro Mikham Ona ro Nemikham
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |
ع ش ق
تاريخ: شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت :18:31
عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است،
عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است،
عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است ،
عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است .
بهتر زندگي كنيم
موهبت عشق ورزیدن و عاشق خویشتن بودن، به مفهوم کلی این است که همه انسانها را بدون قید و شرط و توقع پاداش دوست بداریم. حتی به کسانی که باعث آزردگی خاطر ما شده اند محبت کرده و عشق خود را نثار آنان کنیم.
در این صورت است که در مقابل بذر عشق و محبت بی توقعی که در دل دیگران میکاریم، متقابلا دیگران نیز ما را دوست خواهند داشت.
وقتی در درونمان سراشر از عشق و مالامال از شادابی و آرامش باشیم محبت، شادمانی و آرامش را از درون منتشر کرده و روابطمان دلپذیر و عشق آگین میشود .
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |
تاريخ: چهارشنبه دوم فروردین 1385 ساعت :22:58
ostadaye aso paso nemikham
2khtare toope kelase mokhtalet,oon ke kheili nagholaso nemikham
khattihaye poshte meidoon,nemikham
pizza ba salado zeitoon,nemikham
noone ghandi,noone taftoon,nemikham
are khastam vali ghelyoon,nemikham
man toro mikham,toro mikham,oonaro nemikham
servisam toyi, to midooni be donbalet miam
doctori be shekle banna nemikham
filme conserte SHAKIRA nemikham
doost daram motor savariro vali
joz to az hichkasi VESPA nemikham
bi to hich chizi az khalam nemikham
to ye heivooni man adam nemikham
midoonam mesle olaghi vase man
hamishe adatame khar nemikham,zan nemikham
نوشته شده توسط وروجک | موضوع:
|
لينک ثابت |