يه روز يه مرده را برق سه فاز مي گيره
مي افتد
پامي شود
ومي گويد:اگه مرديد يه فاز يه فاز بيايد جلو.
يه روز يه تركه داشته پولكي ميخورده به دوستاش ميگه بهم نخندينا ولي اين چيپس نميدونم چرا يه خورده شيرينه
ازشخصي ميپرسن چرا قرصهايت راسروقت نمي خوري
ميگه مي خواهم ميكروبها راغافلگير كنم
به تركه ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه: نمي تونستيم شنا ياد بگيريم بعد غرق مي شديم!
طبق آخرين اخبار آنفولانزاي مرغي وارد ايران شده به تمام مجردها توصيه ميكنيم تا اطلاع بعدي قاطي مرغها نشن
از يه بچه مشنگه ميپرسن پس جواب خون شهدا را کی بايد بده ، ميگه خب معلومه آزمايشگاه
بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه
خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه
بهروزه ميگه : دوستش داري
خانومه : آره خوب، خيلي
ميگه : پس چرا قورتش دادي
فرق يك مرد با يك گربه چيه؟
- يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده, اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه.
چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
- چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!
يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه, ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده!
ز کوي يار ميآيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي
چو گل گر خردهاي داري خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سوداي زراندوزي
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است
که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي
به صحرا رو که از دامن غبار غم بيفشاني
به گلزار آي کز بلبل غزل گفتن بياموزي
چو امکان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست
مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي
طريق کام بخشي چيست ترک کام خود کردن
کلاه سروري آن است کز اين ترک بردوزي
سخن در پرده ميگويم چو گل از غنچه بيرون آي
که بيش از پنج روزي نيست حکم مير نوروزي
ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست
مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي
مياي دارم چو جان صافي و صوفي ميکند عيبش
خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزي
جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين اي شمع
که حکم آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بيا ساقي که جاهل را هنيتر ميرسد روزي
مي اندر مجلس آصف به نوروز جلالي نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزي
نه حافظ ميکند تنها دعاي خواجه تورانشاه
ز مدح آصفي خواهد جهان عيدي و نوروزي
جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده
جبينش صبح خيزان راست روز فتح و فيروزي
می میرم اگر مرا تو یاری نکنی من جان بدهم تو هیچ کاری نکنی
در عشق خود ای دل انتخابم کردی هوش دار که حذف اضطراری نکنی
آیینه شدم اسیر آهت گشتم ....... سر گشته گیسوی سیاهت گشتم.....
با این همه جزوه خوانی از چشمانت مشروطه سه ترمه نگاهت گشتم..
هزار بار خواستم بگویم:
ببین نازنیم.گلم.ماهم......آمدی و نسازی.
نگفتم.
آخر قرار بود
تو... بیایی
من... بسازم.
( آنقدر خوبی دختر که خواستی همه کارها را خودت بکنی)
نه آمدی....نه.....
نیامده ویرانه ساختی.
حالا
همهء قلعه خرابه های دلم صدای زیر می دهند.(به جای بم مثلا)
نمیدانم.من که بلد نیستم
اما
در پچ پچ هاشان میگویند:
دل نازک شده. به هم ریخته...عاشق شده طفلک.
---تو هم بلد نیستی---
بانو جان!
حوالی احوال شما کسی در گوشی صحبت نمیکند؟
يه روز يه تركه يه لوبيا ميگيره دستش ميگه: ياد تو در دل من طوفان به پا ميكنه!؟
يه روز يه بابائی سوار تاکسی ميشه ، به راننده ميگه آقا لطفا من را دو نفر حساب کنين ، راننده برميگرده ميگه من تو رو پشم ...... حساب نميکنم
يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ، سينه ميزنه
زن خوب برای ازدواج بايد چند تا خصلت داشته باشه : 1 - نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه3 - مثل ماه بمونه يعنی شبها بياد و صبح بره ( بره خونه باباش ) ............... 4 - البته در حد متعالی اين که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه
دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوری ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني
- چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟
- معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!
به شوق آنکه پس از سالها صدف بشوم
مرا گذاشته ای در خودم تلف بشوم؟
که دختران جنوبی مرا به نخ بکشند
برای گردن رقاصه ای به صف بشوم؟!
طلوع پشت غروب و غروب پشت طلوع...
نخواه يک زن تنهای بی هدف بشوم
اگرچه سمت تو دريا هميشه توفانی است
بگو برای تو با موجها طرف بشوم!
شبی که بشکفد از عشق چهرهء دريا
زنان هلهله زن، دختران ِ دف... بشوم
زنی شبيه زنان جنوب چشمانت
پر از طراوت ناياب يک شعف بشوم
تو شهر عشق منی! در تو ساکنم ای خوب!
نخواه غرق سکون خودم تلف بشوم
اين سان به آفتاب
بي اعتماد زيستن
اين سان به خاك و آب
بي اعتماد زيستن
اين سان به هر چه هست
از آن همه شقايق بالند در سحر
تا اين همه درخت گل كاغذين
كه رنگ
بر گونه شان دويده و
بگرفته جاي شرم
بي اعتماد زيستن
اين سان به چشم و دست
در كوچه اي كه پاكي ياران راه را
تنها
در لحظه ي گلوله ي سربي
در اوج خشم
تصديق مي توان كرد
آن هم
با قطره هاي اشكي در گوشه هاي چشم
فردا روز ديگريست
باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستي سوزت
باز من ماندم و يك مشت هوس
باز من ماندم و يك مشت اميد
ياد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابيد
باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستي ريخت
در نگاهت عطش طوفان بود
ياد آن شب كه ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهي تشنه و ديوانه عشق
ياد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
ياد آن خنده بيرنگ و خموش
كه سراپاي وجودم را سوخت
رفتي و در دل من ماند به جاي
عشقي آلوده به نوميدي و درد
نگهي گمشده در پرده اشك
حسرتي يخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسويم آيي
ديگر از كف ندهم آسانت
ترسم اين شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت
اي بــــســا آرزوت مـــي كــــردم خــــوب شــد آمـــــدي صفــــا كــــردي
آفتـــاب از كدام ســــمت دميـــد كه تو امروز يادي از جـوك هاي ما كردي
شـــب مگــر جوك تازه بشنيـدي كه سحر ياد سعيد.... دات بلاگفا كردي
بي نظري مگر چه عيبي داشت كــــه پشيمـــان شــدي و نـــظر كـردي
هـيــــچ دانــي كــه در اين مـدت از فراق نظـــراتـت چـــه به مـا كــــردي
بــا تـــو آشـــتــي نخــواهم كرد تـــو كـــه اصـــلا مـرا لــيـنـك نــكـــردي
براي اينكه شما يه زن خوب براي زندكي پيدا كني به دو چيز احتياج داري پول و زمان پس
Woman=Time*Money
تو اين دوره زمونه با زمان مناسب پول بدست مياري پس:
Time=Money
بنابراين: Woman=Money*Money è Woman=(Money) 2
هركس پول داشته باشه راديكالي از مشكلات رو داره مشكل هم داره : Money= √Problem
پس 2(Woman=(√Problem
حالا راديكال با توان ساده ميشه و جواب بدست مياد
Woman=Problem
این هم چندتا جوکککککککک که امیدوارم خوشتون بیاد
۱-ترکه ریش بزی میزاره دچار بحران شخصیتی میشه
۲-یه روز یه ترکه یک کیلو شکر می خره برای اینکه مورچه نخوره روش می نویسه نمک
۳-تركه ميره تو يه طويله كه پر از خر بوده . وقتي ميره تو ميگه : واي چه آينه كاري قشنگي
۴-چند تا ترک میرن سینما . فیلم راز بقا رو داشته پخش می کرده . تمساحه آروم آروم میاد و آهو رو می خوره.همه ناراحت میشن . تمساحه میره پای خر رو بخوره با یه جفتک پوز تمساحه رو داغون میکنه . یه دفعه ترکه بلند میشه میگه محمیدیاش صلوات
۵-زندگی 3 ايستگاه دارد! 1.تولد 2.عشق 3.مرگ...... آقا لطفا ايستگاه دوم نگه دار




